غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد

همواری این راه مرا سر به هوا کرد

۲

این خانه خرابی به حباب است سزاوار

از آبِ روان خانه نبایست جدا کرد

۳

بی‌جذبه به جایی نرسد کوشش رهرو

برگردم ازان ره که توان رو به قفا کرد

۴

چون نافه نفس در جگر باد صبا سوخت

تا یک گره از زلف گرهگیر تو وا کرد

۵

در رهگذرش چاه شود دیدهٔ حسرت

از راستی آن کس که درین راه عصا کرد

۶

بی‌رنج طلب روی دهد آنچه نخواهی

دولت عجبی نیست اگر روی به ما کرد

۷

در معرکهٔ عشق دلیرانه متازید

بر صفحهٔ دریا نتوان مشقِ شنا کرد

۸

اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است

قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد

۹

قایل به خطا باش که مردود جهان شد

هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد

۱۰

دور فلک از زمزمهٔ عشق تهی بود

این دایره را خامه صائب به نوا کرد

بازگشت به سروده‌های صائب