تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود و تجربیاتی که در زندگی داشته، میپردازد. او از تأثیرات شیرینی و تلخیها سخن میگوید و اینکه چگونه آن شیرینیها و زیباییها از زندگیاش رخت بر بستهاند. شاعر به احساس فشار و سنگینی زندگی اشاره میکند و از تلاش برای دستیابی به آرامش و آسودگی سخن میگوید. همچنین به مسائلی همچون دنیا و آخرت، غفلت، و تلاش در مسیر زندگی اشاره دارد. در نهایت شاعر بر این نکته تأکید میکند که زندگی پر از چالشها و سردرگمیهاست و انسانها هیچگاه نمیتوانند به راحتی به هدفهای خود دست یابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد
تمکین تو از کوه گران گرد برآورد
رفتار تو آسودگی از سرو روان برد
شد جوشن داودی ما لاغری از تیغ
این موج خطر کشتی ما را به کران برد
محشور شود رو به قفا روز قیامت
هرکس که ز دنیا دل وچشم نگران برد
در دایره چرخ ز اسباب فراغت
آسودگیی بود که مرکز ز میان برد
تا شوق مرا سر به بیابان جنون داد
درد طلب آسودگی از سنگ نشان داد
افتاد به زندان مه مصر از چه کنعان
از منزل اول به دوم راه توان برد
ممنون پر وبال چو تیریم ز غفلت
هر چند که ما را به هدف زور کمان برد
از عمر سبکسیر نشد غفلت من کم
در رهگذر سیل مرا خواب گران برد
باریک نگردیده چو موی کمر از فکر
صائب نتوان راه به آن تنگ دهان برد