آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد
آتش غمی از ناله خاشاک ندارد
این شعر با مضامینی از غم و ناامیدی سر و کار دارد. شاعر به بررسی قلبی شکسته و رنجهای ناشی از بیرحمی و عدم توجه دیگران میپردازد. او به زیباییهای طبیعی و حقیقی اشاره میکند و میگوید که این زیباییها نیازی به زیور و تزیین ندارد. شعر همچنین به حفظ پاکدامنی و عصمت اشاره دارد و برخلاف تهمتها، میگوید که یوسف (نماد پاکی و زیبایی) از چاک پیراهن خود غمی ندارد. شاعر در نهایت از امید و آرزوهای خود صحبت میکند و میگوید که در دنیای بیرحم باید واقعنگر بود و از آرزوهای بیاساس پرهیز کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد
آتش غمی از ناله خاشاک ندارد
از دیده شورست نگهبان دل چاک
در ظاهر اگر سینه ما چاک ندارد
محتاج به زیور نبود حسن خداداد
دندان گهر حاجت مسواک ندارد
آلوده به تهمت نشود پرده عصمت
یوسف غمی از پیرهن چاک ندارد
اندیشه ز خواری نکند حرص تهی چشم
آرامگهی دام به از خاک ندارد
گردن به چه امید کشم من که درین دشت
آهوی حرم طالع فتراک ندارد
صائب چه خیال است شود مخزن گوهر
هر کس دهن خود چو صدف پاک ندارد