از تلخی می ساغر ما باک ندارد
این حوصله را هیچ کف خاک ندارد
این شعر به بررسی تلخیها و دشواریهای زندگی میپردازد و تأکید میکند که انسان نباید از سختیها و چالشها بترسد. شاعر به این نکته اشاره میکند که در تاریکیها و مشکلات، راهی برای نجات وجود دارد و افراد باید از فضاهای محدود خود خارج شوند. او یادآور میشود که هیچ چیز بازرگانی و باارزشی در زندگی بدون خلوص و تلاش بدست نمیآید و همچنین انتقادهایی به وضعیت اجتماعی و مالی مردم دارد. بهطور کلی، شعر به ما میگوید که امید و تلاش برای بهتر شدن اوضاع همواره باید در دل ما وجود داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تلخی می ساغر ما باک ندارد
این حوصله را هیچ کف خاک ندارد
گردن مکش از تیغ که این خانه تاریک
راهی به جز از روزن فتراک ندارد
تلخی بنه از سر که ندارد خطر از تیغ
آن قبه خشخاش که تریاک ندارد
در قلزم هستی نشود مخزن گوهر
هر کس دهن خود چو صدف پاک ندارد
از دل گره غم نگشاید می گلرنگ
از گریه گشایش گره تاک ندارد
دایم ز دل خویش بود رزق حریصان
قارون به کف از گنج به جز خاک ندارد
هم محمل لیلی نشود ناله زارش
هر کس چو جرس سینه صد چاک ندارد
در کام نهنگ ودهن شیر گریزد
صائب سر این مردم بیباک ندارد