بیگانه معنی لب خاموش ندارد
خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد
این شعر به تفکر و درک عمیق از زندگی و احساسات انسانی میپردازد. شاعر در آن به بیمعنایی وجود و خامی اندیشهها اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که بدون آگاهی و شناخت، عقل و هوش فرد نابود میشود. او همچنین به خواب آلودگی عواطف و آرزوها، و کمبود شور و نشاط در زندگی اشاره دارد. در آخر، شاعر به عدم وجود زیبایی و نشاط در زندگی انسانها، مانند غم و اندوه دائمی، میپردازد و به نوعی از ناپایداری و کمبود عواطف و تجربیات زیبا سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیگانه معنی لب خاموش ندارد
خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد
دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست
می پخته چو گردید سر جوش ندارد
آنجا که بود بیخبری انجمن آرا
هر کس که دم از عقل زند هوش ندارد
آهوی ترا گرد خط از جای نیانگیخت
این خواب گران دیده خرگوش ندارد
از عرض تجلی نشود کار به دل تنگ
آیینه غم تنگی آغوش ندارد
بالین طلبان در خم دارند چو منصور
ورنه سر عاشق خبر از دوش ندارد
صائب ز تماشای چمن چون نگریزد
این غمکده یک سرو قباپوش ندارد