صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد
شام ابد این زلف سیه پوش ندارد
این شعر به بیان احساساتی عمیق و اندیشههای فلسفی پرداخته است. شاعر به تضادهایی اشاره میکند که در زندگی و وجود انسانها وجود دارد. صبح ازل و شام ابد به عنوان نمادهای آغاز و انجام در نظر گرفته میشوند که به نوعی در بیمحتوا بودن یا فقدان معنا اشاره دارند. او به آشوب و خطر در دریا و همچنین به خاموشی خود و تأثیر آن بر دشمنانش اشاره میکند. به نوعی، این اثر نشان دهنده احساس تنهایی و عدم ارتباط با دیگران است. در پایان، شاعر به موضوع کلاهی که از سر برمیدارد و به شمعی که در پیراهن فانوس پنهان شده اشاره میکند تا قدرت و شجاعت برای ابراز خود را نشان دهد. این شعر به طور کلی به فلسفه زندگی و چالشهای آن میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد
شام ابد این زلف سیه پوش ندارد
در پله بینایی آشوب شناسان
دریا خطر سینه پر جوش ندارد
از خامشی من جگرخصم دو نیم است
شمشیر شکوه لب خاموش ندارد
بردار کلاه نمدی از سر بی مغز
کاین خوان تهی حاجت سر پوش ندارد
ای شمع ز پیراهن فانوس برون آی
پروانه ما جرات آغوش ندارد
صائب چه عجب گر سخن از لاف نگوید
می پخته چو گردید سر جوش ندارد