دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
دیوانه ما طالع زنجیر ندارد
این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، جنون و وضعیت انسان در زندگی میپردازد. شاعر به عشق و وابستگیهای ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نیاز به زلف و زیبایی ظاهری ندارد. همچنین به نقد برخی روابط و احوال انسانها میپردازد و انزوا و بیمعنایی را به تصویر میکشد. شاعر بیان میکند که پیری و آسیبپذیری غیرقابل اصلاح است و برخی از صداها و جرقههای زندگی، بدون عمق و تاثیر واقعی هستند. در نهایت، او به حسرت و آلام درونی اشاره میکند و میگوید کسی که درد و احساس نداشته باشد، در حقیقت مانند نیای است که فاقد صدای واقعی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
دیوانه ما طالع زنجیر ندارد
مژگان بلند تو رساتر ز نگاه است
حاجت به پر عاریه این تیر ندارد
در دیده آن کس که به معنی نبرد راه
زندان بود آن خانه که تصویر ندارد
پیری نه شکستی است که اصلاح توان کرد
بر در زدن ازان خانه که تعمیر ندارد
از هرزه درایی اثر از بانگ جرس خاست
بسیار چو شد زمزمه تأثیر ندارد
پرشور شد آفاق ز بانگ قلم من
فریاد نیستان مرا شیر ندارد
در سینه هر کس که نباشد الف آه
صائب چو نیامی است که شمشیر ندارد