دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
این راه سبک حاجت شبگیر ندارد
در این شعر، شاعر به روایت احساسات عاشقانهاش میپردازد و بیان میکند که عشق و جذابیت معشوق آنقدر عمیق و فراگیر است که نمیتوان با تدبیر و عقل آن را کنترل کرد. عشق به حدی پرانعطاف و فراتر از عقل است که هیچ کس نمیتواند از آن شرم کند. همچنین، شاعر به زیبایی و قدرت معشوق اشاره میکند و آن را مانند خورشید میداند که دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد. در نهایت، او به حسرت و آرزوی محال اشاره دارد که نمیتواند به وصال معشوق خود برسد و به نوعی از ناکامی در عشق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
این راه سبک حاجت شبگیر ندارد
در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق
نقاش حیا از رخ تصویر ندارد
اطوار من از دایره عقل برون است
خواب من سودازده تدبیر ندارد
از وادی کونین چه کارست گذشتن
این یک دو قدم حاجت شبگیر ندارد
خورشید کباب است ازان جاذبه حسن
چون سایه گرفتار تو زنجیر ندارد
شیرازه نکرده است کسی برگ خزان را
مجنون تو پیوند به زنجیر ندارد
تا بلبل باغ فرح آباد توان شد
صائب هوس گلشن کشمیر ندارد