غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر شیشه دلی حوصله شور ندارد

عریان جگر خانه زنبورندارد

۲

در پله معراج رسد گوی ز چوگان

از دار محابا سر منصور ندارد

۳

نادان که کند دعوی دانش بر نادان

زشتی است که شرم از نظر کورندارد

۴

زد غوطه به خون برلب هر کس زدم انگشت

این غمکده یک خاطر مسرور ندارد

۵

از دیده بیناست غرض دیدن خوبان

پوشیده به آن چشم که منظور ندارد

۶

ز اندوختن دانه دل سیر نگردد

در حرص کمی خال تو از مور ندارد

۷

صائب سخن سبز بود زنده جاوید

فیروزه من کان نشابورندارد

بازگشت به سروده‌های صائب