غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

پروای خط آن غنچه مستور ندارد

شکرخبر از قافله مور ندارد

۲

گردید نهان درخط سبز آن لب میگون

این شیشه خطر از می پرزور ندارد

۳

بیمارگران را نبود تاب عیادت

تاب نظر آن نرگس مخمور ندارد

۴

هر چند شکسته است سفالین قدح ما

آوازه ما کاسه فغفور ندارد

۵

چون محضر بی مهر بود باد به دستش

از داغ تو هر کس دل معمور ندارد

۶

آوازه محال است ز یک دست برآید

رحم است برآن پنجه که همزور ندارد

۷

در شعله بود نور به اندازه روغن

هر دیده که بی اشک بود نور ندارد

۸

صائب همه بی نمکان بر سر شورند

امروز که دیوانه ما شور ندارد

بازگشت به سروده‌های صائب