غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد

آسودگی این قطره سیماب ندارد

۲

بر صاف ضمیران سخن سخت گران نیست

پروای شکست آینه آب ندارد

۳

شبنم چه طراوت دهد این لاله‌ستان را؟

سیری جگر سوخته از آب ندارد

۴

بیدار نگردد دل غافل به نصیحت

از خار حذر پای گرانخواب ندارد

۵

با جبههٔ واکرده چه سازد غم عالم؟

ساغر خطر از زور می ناب ندارد

۶

از خال نگردید فروغ رخ او کم

از داغ حذر لالهٔ سیراب ندارد

۷

چون موج رود آن که درین بحر سراسر

مسکین خبر از عقدهٔ گرداب ندارد

۸

ماهی چو زند بر لب خود مهر خموشی

اندیشه ز گیرایی قلاب ندارد

۹

از نقش و نگارست دل حق‌طلبان پاک

دیوار حرم صورت محراب ندارد

۱۰

همصحبتی ساده‌دلان صیقل روح است

بر در زن ازان خانه که مهتاب ندارد

۱۱

گشته است ز بس محو مسبب نظر او

صائب خبر از عالم اسباب ندارد

بازگشت به سروده‌های صائب