اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد
پروای غبار آینهٔ آب ندارد
این شعر به بیان دردها و رنجهای انسانی میپردازد و تأکید میکند که دل بیتاب و غیرت پر از غبار است. سویت به مکان و وجود آزاد از قید و بند اشاره دارد و نیاز به چیزهای نایاب را رد میکند. در واقع، درمان دردها در ابراز خود است و زخمهای عمیق تنها در سکوت و پنهانکاری باقی میمانند. شاعر به فقر و نقصان در زندگی اشاره کرده و آن را به گونهای مثبت میبیند که دوری از دنیای مادی، روح را آزاد میکند. همچنین به سادگی دلها و نقشهای ارزشمند بر آینه میپردازد و در نهایت، ناامیدی از غفلت و خواب را بیان میکند. در کل، شعر دعوت به بیداری و شناخت عمیقتر از خود و جهان دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد
پروای غبار آینهٔ آب ندارد
از فکر مکان جان مجرد بود آزاد
حاجت به صدف گوهر نایاب ندارد
درمان بود آن درد که اظهار توان کرد
آن زخم کشنده است که خوناب ندارد
در فقر و فنا کوش که جمعیت خاطر
فرش است در آن خانه که اسباب ندارد
ریزد ز هم از پرتو منت دل نازک
ویرانهٔ ما طاقتِ مهتاب ندارد
سرگرمِ طلب باش که چندان که روان است
از زنگ خطر آینهٔ آب ندارد
بر آینهٔ سادهدلان نقش گران است
دیوار حرم حاجت محراب ندارد
صائب به چه امّید برآییم ز غفلت؟
بیداریِ ما آگهی خواب ندارد