از گرمروان خار مغیلان گله دارد
اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد
شاعر در این شعر از درد و رنجی که در دل دارد شکایت میکند و به مضطرب بودن خود اشاره میکند. او از خار مغیلان و خطراتی که در زندگی وجود دارد سخن میگوید و به مصائب و دردی ناشی از عشق و فاصلهها پرداخته است. شاعر از سرگردانی و نداشتن آرامش میگوید و تأثیر فریاد و گله را در این مرحله مشخص میکند. همچنین، او به چرخش و بیثباتی دنیا اشاره دارد و بیان میکند که در این سفر زندگی، هر کس نگران دوری و جدایی است و در عین حال بر اهمیت وجود عشق و احساسات تأکید میکند. در نهایت، او از حیرت و شگفتی خود نسبت به جهان و تحولات آن یاد میکند و به این نکته اشاره میکند که با وجود مشغلهها، عشق و شوق به زندگی میتواند راهگشا باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از گرمروان خار مغیلان گله دارد
اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد
از درد شکایت دل بی حوصله دارد
این خار ز پیراهن یوسف گله دارد
چون آهِ مصیبتزده آرام ندارم
دستِ که خدایا سر این سلسله دارد؟
این قافله از خوابِ گران است گرانبار
فریاد چه تأثیر درین مرحله دارد؟
از دست تهی راهرو عشق ننالد
پا بر سر گنج گهر از آبله دارد
از گردش چشم تو فلک بیسر و پا شد
پیداست حبابی چه قدر حوصله دارد
ز ابلیس خطر بیش بود پیشروان را
از گرگ جگردار خطر سر گله دارد
چون نقش قدم هر قدم از پوست برآید
هر کس خبر از دوری این مرحله دارد
خون میچکد از شعلهٔ آواز، جرس را
تا چشم که سر در پی این قافله دارد؟
تشریف گرفتاری ما عاریتی نیست
کز موجه خود آب روان سلسله دارد
برهم خورد از جوهر خود آینهٔ صاف
حیرتزده از جنبش مژگان گله دارد
با شوق جهانگرد دو گام است دو عالم
صائب چه غم از دوری این مرحله دارد؟