از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟
این شعر به احساسات و نگرانیهای انسانی در مورد غم و درد ناشی از جدایی، رنج و مصائب زندگی اشاره دارد. شاعر از ویرانی و زلزله صحبت میکند و به این نکته میرسد که حتی زیباییها و موفقیتها نیز میتوانند با درد و غم همراه باشند. او به مصیبتهای عشق، تنهایی و فراق میپردازد و به جستجوی حقیقت و زیبایی در درون انسانها و اطراف آنها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق انسانها با یکدیگر و اهمیت احساسات پاک و سرشار از محبت تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟
هر چند شکستن پر و بالی است گهر را
یوسف ز دلآزاری اخوان گله دارد
از شکوه همین موج سراپای زبان نیست
دریا ز صدف هم دل پرآبله دارد
ابلیس کند راهزنی پیشروان را
این گرگ نظر از رمه بر سر گله دارد
چون شمع به معراج رسد کوکب بختش
در بزم جهان هر که زبان گله دارد
مشتاب درین ره که نفسسوختگانند
هر لالهٔ دلسوخته کاین مرحله دارد
از زلف حذر کن که دلش چاک چو شانه است
هر کس که فزون ربط به این سلسله دارد
آن را که بود شوق به تن بار نگردد
ریگی که روان نیست غم راحله دارد
در سلسلهٔ اشک بود گوهر مقصود
گر هست ز یوسف خبر این قافله دارد
صائب به زر قلب دهد یوسف خود را
پاکیزه کلامی که نظر بر صله دارد