آن کس که تمنای بَر و دوش تو دارد
گر خاک شود دست در آغوش تو دارد
این شعر درباره عشق و تمنای عمیق شاعری است که به محبوب خود ابراز ارادت میکند. او به زیباییهای محبوب اشاره کرده و به نوعی تأثیر این عشق بر وجود و حالت خود را بیان میکند. شاعر میگوید که محبت و زیبایی محبوبش مانند نور خورشید برای او روشنی و امید به ارمغان آورده است. او همچنین از احساساتی چون شوق و دلتنگی صحبت میکند و میگوید که حتی اگر او از خود بیخبر باشد، اما همواره یاد محبوب در دلش باقی است. به طور کلی، این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن کس که تمنای بَر و دوش تو دارد
گر خاک شود دست در آغوش تو دارد
بر چهرهٔ خورشید فروغِ تو گواه است
این چشم پرآبی که در گوش تو دارد
در دولت بیدار دهد غوطه جهان را
فیضی که دم صبح بناگوش تو دارد
جوشن چه کند با نظر موی شکافان؟
عاشق چه غم از خط زرهپوش تو دارد؟
شوری که قیامت بودش غاشیه بر دوش
در زیر علم سرو قباپوش تو دارد
از آتش گستاخی می آب نگردد
مهری که حیا بر لب خاموش تو دارد
هر چند ندارد دل صائب خبر از خویش
اما خبر از خواب فراموش تو دارد