هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد
از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره دارد و بیان میکند که هر لحظه از حسن و زیبایی معشوق، دلها را به شوق میآورد. شاعر میگوید که عشق و زیبایی میتوانند به شادابی و نشاط روحی منجر شوند و بدون نیاز به شراب نیز میتوانند احساس شوق و سروری ایجاد کنند. او به زیبایی گلها و میوهها اشاره میکند و میگوید عشق میتواند حتی از سنگها هم زیبایی بسازد و دلها را تسخیر کند. در نهایت، شاعر بر امید و جاذبه عشق تأکید میکند و از شنیدهها و احساسات خود در عشق میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد
از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد
محتاج به می نیست رخ لاله عذاران
این جام ز خود بادهٔ گلرنگ برآرد
چون غنچه به دامن دهدش برگ شکرخند
آن را که بهاران به دل تنگ برآرد
از نالهٔ بیپردهٔ ما داغ و کباب است
هر کس نفس از سینه به آهنگ برآرد
وقت است درین انجمن از تنگدلیها
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآرد
از چوب و گل و سایه بیدست بهارش
عشق تو کسی را که ز فرهنگ برآرد
نومید مباشید که با جاذبهٔ عشق
معشوقهٔ خود کوهکن از سنگ برآرد
محتاج به کاوش نشود چشمهٔ عمرش
هر کس به خراش دل ما چنگ برآرد
بسیار شکفته است هوای چمن امروز
ترسیم که ما را ز دل تنگ برآرد
از دامنِ تر روی زمین یک گلِ ابرست
آیینهٔ دل چون کسی از زنگ برآرد
صائب شود آن روز ترا آینه بیرنگ
کان چهرهٔ روشن خطِ شبرنگ برآرد