غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۳۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشمی که مقید به نظر باز نگردد

چون دیده آیینه سخنساز نگردد

۲

آغاز ترا رتبه انجام کمال است

انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد

۳

من حرف ز عشاق زنم او ز مخالف

طنبور من و عقل به هم ساز نگردد

۴

هر کس شنود نغمه داودی زنجیر

پروانه هر شعله آواز نگردد

۵

ای وای اگر طایر رم کرده جان را

خالش گره رشته پروانه نگردد

۶

هرگز ز کمانخانه ابروی مکافات

تیری نگشایم که به من باز نگردد

۷

هرگز نچکد از الف خامه صائب

یک نقطه که خال لب اعجاز نگردد

بازگشت به سروده‌های صائب