چشمی که مقید به نظر باز نگردد
چون دیده آیینه سخنساز نگردد
این شعر درباره قدرت و زیبایی عشق و عواطف انسانی صحبت میکند. شاعر به محدودیتهای دید و برداشت انسان اشاره میکند و میگوید که اگر چشمها به زیباییها باز نشوند، مانند آینهای هستند که چیزی را منعکس نمیکنند. همچنین او به نقشی که عشق در زندگی دارد میپردازد و میگوید که آغاز عشق مهم است، اما پایان آن باید از آغازش بهتر باشد. این شعر همچنین به تضادهای عشق و عقل، عشق و مخالفت، و تأثیرات عمیق صوت و موسیقی در زندگی اشاره میکند. در کل، شاعر بر این باور است که زیبایی و عشق باید از دل و جان برآید تا تأثیرگذار باشد و هر آنچه که آنها را نادیده بگیرد، ارزش چندانی ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشمی که مقید به نظر باز نگردد
چون دیده آیینه سخنساز نگردد
آغاز ترا رتبه انجام کمال است
انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد
من حرف ز عشاق زنم او ز مخالف
طنبور من و عقل به هم ساز نگردد
هر کس شنود نغمه داودی زنجیر
پروانه هر شعله آواز نگردد
ای وای اگر طایر رم کرده جان را
خالش گره رشته پروانه نگردد
هرگز ز کمانخانه ابروی مکافات
تیری نگشایم که به من باز نگردد
هرگز نچکد از الف خامه صائب
یک نقطه که خال لب اعجاز نگردد