هر کس نوایی از من آتش زبان شنید
افسرده شد چو زمزمه بلبلان شنید
این شعر به احساسات عمیق و غمانگیز شاعر اشاره دارد که از شنیدن نواهایی حاکی از عشق و زیبایی متاثر شده است. شاعر با بیان اینکه هر کس نوایی از او میشنود، افسرده میشود، نشان میدهد که زیباییها و عشقها به طرز عجیبی دردناک هستند. او در ادامه به مشکلات ارتباط و درک بین انسانها اشاره میکند، بهویژه هنگامی که افراد نمیتوانند احساسات عمیق یکدیگر را بفهمند. شاعر به تمثیلهایی نظیر گل و سرو و همچنین تجربیات انسانی در زندگی روزمره اشاره میکند و به این نکته میرسد که امید و انتظار برای رسیدن به خوبیها و زیباییها ممکن است بیمعنا باشد. این شعر در نهایت به احساس تنهایی و ناکامی انسانها در درک و تجربه عشق و زیبایی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کس نوایی از من آتش زبان شنید
افسرده شد چو زمزمه بلبلان شنید
در پرده های گوش گل از ناز ره نیافت
فریاد من که گوش کر باغبان شنید
بر عاجزان دراز نسازد زبان چو تیر
پیش از هدف کسی که فغان از کمان شنید
در حیرتم که از چه به گل ماند پای سرو
زین نغمه های تر که ز آب روان شنید
خامی بود توقع روزی ز آسمان
کی زین تنور سرد کسی بوی نان شنید
دیوانه گر نگشت سرش داغ کردنی است
هر کس که وصف خوبی آن دلستان شنید
در هر دلی که حسن گلو سوز او گذشت
بوی کباب از نفسش می توان شنید
صائب گرفت گوشه ای از اهل روزگار
ازبس که ناشنیدنی از مردمان شنید