از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
دام پری شکار به روی هوا کشد
این شعر درباره تجربیات عاطفی و معنوی شاعر و تلاش او برای درک زندگی و عشق است. شاعر به وصف طبیعت و زیباییهای آن میپردازد و نشان میدهد که چگونه احساسات مختلف، مانند غم و شادی، در زندگی انسانی تأثیر عمیقتری دارند. او به نمادهایی چون سرو، آب حیات و آینه اشاره میکند تا عمق وجود و جستجوی حقیقت را در زندگی نمایان کند. همچنین، شاعر از فقر و استغنای واقعی صحبت میکند و به طعمی که از این وضعیت به دست آورده، اشاره میکند. در نهایت، این اشعار به تفکر درباره عشق، زندگی و غم و شادی در دنیای انسان میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
دام پری شکار به روی هوا کشد
هر جا که رفت داد گریبان به دست غم
از پای گل کسی که درین فصل پاکشید
سرو ترا ز سایه چکد آب زندگی
گر دید خضر هر که در این سایه واکشید
سیمای ما قلمرو نقش مراد شد
زان سیلی که عشق به رخسار ماکشید
در خنده ای که از ته دل نیست فیض نیست
بیهوده غنچه منت باد صبا کشید
در چشم بی نیازی ما کار میل کرد
گردون اگر به دیده ما توتیا کشید
آب حیات می خورد از چشمه سراب
تسلیم هر که رابه مقام رضاکشید
در آستین همت گردون جناب ماست
دستی که خط به صفحه بال هماکشید
آیینه اش ز زنگ کدورت نگشت صاف
چون خضر هر که منت آب بقا کشید
ما را به حرف آینه رویان درآورند
نتوان ز طوطیان به شکر حرف واکشید
صائب حلاوتی که من از فقر یافتم
ناز شکر توانی ز نی بوریا کشید