غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد

موج رمیده دست به ساحل نمی دهد

۲

آن دل رمیده ام که درین دشت آتشین

پیکان آبدار، مرا دل نمی دهد

۳

موجی که پشت پای به بحر گهر زده است

دامن به دست خالی ساحل نمی دهد

۴

خونم کدام روز که از شوق تیغ تو

رقصی به یاد طایر بسمل نمی دهد

۵

در خاک، اهل شوق همان در ترددند

سیلاب پشت عجز به منزل نمی دهد

۶

تا چند ناله در جگر ریش بشکنم

این خار داد آبله دل نمی دهد

۷

زین پیش اهل دل به سخن جان سپرده اند

امروز هیچ کس به سخن دل نمی دهد

۸

زنهار حلقه بر در چرخ دنی مزن

کاین سنگدل جواب به سایل نمی دهد

۹

صائب که بارها به سخن داده است جان

ز افسردگی کنون به سخن دل نمی دهد

بازگشت به سروده‌های صائب