در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهد
شبنم عبث چه آینه پرداز می دهد
این شعر به توصیف حال و هوای عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از غنچههای در حال شکفتن و شبنمهایی که نقش دلفریبی میزنند سخن میگوید و به بزم عشق اشاره میکند که در آن صدای خوشی به گوش میرسد. همچنین، از جرأت و دلگرمی در زندگی یاد میشود و به تضاد بین دلتنگی و شادی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به ارزش سخن و لطافتهای آن میپردازد و از آب حیات به عنوان نمادی از زندگی و جوانی یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهد
شبنم عبث چه آینه پرداز می دهد
در بزم عشق کیست که سازد صدا بلند
اینجا سپند سرمه به آواز می دهد
امروز در قلمرو جرأت دل من است
کبکی که سینه طرح به شهباز می دهد
دل ذره ذره گشت وهمان گرم ناله است
این جام توتیا شد وآواز می دهد
صائب کسی که از سخن تازه یافت جان
آب حیات را به خضر باز می دهد