در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
آیینه را به دست پریشان نفس دهد
این شعر به بیان احساسات عمیق و دغدغههای انسانی میپردازد. شاعر به نوعی از دروننگری میپردازد و به مسائل مربوط به زندگی، ناکامیها و رنجها اشاره میکند. او میگوید که هیچکس نمیتواند به دیگران زندگی و خوشیهایشان را بدهد، بلکه هر کس باید خود به دنبال شادکامی و راحتی باشد. شاعر از غفلت و عدم توجه به حال دیگران سخن میگوید و هشدار میدهد که نباید در تنگناها و مشکلات زندگی غرق شد. او با تصاویری از پرندهها و گلها، به لطافت و fragility زندگی اشاره میکند و به رشتهای از ناامیدی و تلاش برای رهایی از قفس نفس انسانی میپردازد. در نهایت، با ذکر یک لیست مختصر از موانع و چالشها، به ما یادآوری میکند که باید آگاه و هوشیار باشیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
آیینه را به دست پریشان نفس دهد
تاوان عمر رفته ز گردون توان گرفت
گر آب رفته ریگ روان بازپس دهد
غافل ز حال گوشه نشینان کجا شود
آن کس که آب ودانه به مرغ قفس دهد
از غفلت است ریشه دواندن به مغز خاک
در گلشنی که غنچه صدای جرس دهد
ای غیر، عرض داغ به روشندلان مده
کاین قلب اگر به کور دهی باز پس دهد
از جسم نیست ذوق سفر جان خسته را
چون مرغ پر شکسته که تن در قفس دهد
صائب کشیده دار سگ نفس را عنان
این گرگ را برای چه عاقل مرس دهد