عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد
طوفان عنان کجا به کف ناخدا دهد
این شعر درباره عمق و پیچیدگی احساسات عاشقانه و چالشهای ناشی از عشق است. شاعر به غیور بودن عشق اشاره میکند و بیان میکند که عشق نمیتواند به سادگی نصیحتهای دیگران را بپذیرد. او از درد فراق و longing برای وصال صحبت میکند و حس میکند که در دورهای از بیرحمی و سردی، تنها آه و درد وجود دارد. شاعر در ادامه بیان میکند که در عشق، باید دچار تحول شد و از قید و بندهای مادی رها گشت. او به لذتی که در فقر و سادگی وجود دارد اشاره میکند و میگوید که در زندگی باید آزادانه بزیست و عشق را بر مسائلی چون ثروت و مادیات اولویت داد. در نهایت، شاعر بر اهمیت رها شدن از قید و بندها برای دستیابی به عشق واقعی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد
طوفان عنان کجا به کف ناخدا دهد
در زیر تیغ هر که سری باز کرده است
مشکل که تن به سایه بال هما دهد
یک عمر در فراق تو خون خورده ایم ما
یک روز وصل داد دل ما کجا دهد
از بوسه آنچه می دهی ای سنگدل به من
حاشا که هیچ سفله به دست گدا دهد
در عهد ما که قحط نسیم مروت است
جز آه کیست خانه دل ما را صفا دهد
چون دانه هر که سر بدر آرد ز جیب خاک
باید که تن به گردش نه آسیا دهد
چون گل بساط پهن نمودن ز سادگی است
در گلشنی که غنچه صدای درا دهد
ترک اراده کن سبکبار می شود
آهن چو تن به جذبه آهن ربا دهد
با فقر خوش برآی که این لذت آفرین
شیرینی شکر به نی بوریا دهد
کام نهنگ وشیر بود مهد راحتش
آزاده ای که تن به مقام رضا دهد
صائب ز دست وپا بگذر در طریق عشق
تا بال وپر ترا عوض دست وپا دهد