هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود
در بر گریز نکهت گلزار نشنود
این شعر به نوعی ابراز احساسات و تنهایی مخلوقاتی است که از زیباییها و لذتها محروم هستند. هر موجودی که نتواند بوی خوش گلها را احساس کند یا از زیباییهای طبیعی بهرهمند شود، در واقع از حقیقت و زیبایی دور افتاده است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که هر درد و رنجی را فقط کسی میفهمد که خود تجربهاش کرده باشد و این امر به نوعی به جدا بودن انسانها از یکدیگر اشاره میکند. همچنین، شاعر میگوید که زیباییها و احساسات عمیق انسانی فقط با تجربه و درک واقعی به وجود میآیند و آنانی که شرایط خود را نمیشناسند، از خودشناسی و ارتباط با دیگران باز میمانند. به طور کلی، شعر به نیاز انسان به درک عواطف و زیباییها و همدلی با دیگران پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود
در بر گریز نکهت گلزار نشنود
آگه ز شیوه غلط انداز حسن نیست
از منع هر که مژده دیدار نشنود
هر خسته ای که چاشنی درد یافته است
می نالد آنچنان که پرستار نشنود
باریک تاچو رشته نگردد خداشناس
ذکر خفی ز حلقه زنار نشنود
دارد زکام هر که ز چشم سفید خویش
بی پرده بوی پیرهن یار نشنود
از خلق خویش نهفته شود عیب آدمی
کس بوی خون ز نافه تاتار نشنود
آوازه سخن ز محرک شود بلند
بی زخمه نغمه هیچ کس از تار نشنود
صائب ز پوست غنچه نیاید برون چوگل
تا ناله ای ز مرغ گرفتار نشنود