غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یک بار رو به اهل وفا می توان نمود

تعمیر کعبه دل ما می توان نمود

۲

واسوختن علاج تب عشق می کند

این درد را به داغ دوامی توان نمود

۳

تا نیم قطره در قدح آبروی هست

قطع نظر ز آب بقا می توان نمود

۴

در روزگار صبح بنا گوش آن نگار

پیشین، نماز صبح ادا می توان نمود

۵

سر پنجه تصرف اگر در نگار نیست

گل را ز رنگ وبوی جدا می توان نمود

۶

از دست وپا زدن نرود کارعشق پیش

اینجا به دست بسته شنا می توان نمود

۷

از راه کعبه با جگر تشنه آمده است

یک بوسه نذرصائب ما می توان نمود

بازگشت به سروده‌های صائب