سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
گل زین چمن تمام به چیدن نمی شود
این شعر با مضامین عشق، زیبایی و دردی که از جدایی و دوری حاصل میشود، سروده شده است. شاعر به ناتوانی در رسیدن به معشوق و بیان احساساتش اشاره میکند. او از مشکلاتی که در بیان عواطف و حسرتهای ناشی از فاصله وجود دارد، سخن میگوید. همچنین به طبیعت انسان و چگونگی احساسات منفی ناشی از شرم و ناتوانی در برآورده کردن نیازهای عاطفی و جسمی اشاره میشود. در نهایت، شاعر به حسرت و حیرت در برابر زیباییهای بینظیر و تأثیری که بر زندگی انسان میگذارد، تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
گل زین چمن تمام به چیدن نمی شود
در دل گره ز زلف تو داریم شکوه ها
کوتاه حرف ما به شنیدن نمی شود
از شرم خویش در پس دیوار مانده ایم
ورنه نقاب مانع دیدن نمی شود
از آب تلخ تازه شود داغ تشنگی
حرص شراب کم به کشیدن نمی شود
هر چند مادرست به اطفال مهربان
تحصیل شیر جز به مکیدن نمی شود
پیری قساوت از دل ظالم نمی برد
دل نرم تیغ را به خمیدن نمی شود
خم در خم سپهر، عبث آه کرده است
کم زور این کمان به کشیدن نمی شود
در گوهر لطیف بود آب بیقرار
حیرت حجاب اشک چکیدن نمی شود
در حسن نقش تن ندهد دل چو ساده شد
آیینه روشناس به دیدن نمی شود
صائب ز بس که محو شکر خواب غفلت است
بیدار چشم ما به پریدن نمی شود