بیصحبت تو عیش میسر نمیشود
رغبت به بوسه لب ساغر نمیشود
این شعر به موضوع عشق و جدایی میپردازد. شاعر از ناکامی در تجربه لذت و عشق بدون محبوب صحبت میکند. او احساس خستگی و ناامیدی میکند و به چالشهای رسیدن به معشوق اشاره میکند. در این متن، عشق به عنوان چیزی که بدون حضور محبوب نمیتواند کامل باشد، توصیف شده است و شاعر از ناتوانی و بیطاقتی خود در برابر این جدایی ابراز ناراحتی میکند. در نهایت، اشاره به اینکه هربار که به وصال فکر میکند، آن را غیرممکن میداند، حس ناامیدی را تشدید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیصحبت تو عیش میسر نمیشود
رغبت به بوسه لب ساغر نمیشود
یارب چه خاک بر سر بیطاقتی کنم
دستم دچار دامن محشر نمیشود
هر سطر کار شهپر جبریل میکند
مکتوب ما وبال کبوتر نمیشود
بال شکسته است کلید در قفس
این فتح بیشکستگی پر نمیشود
صائب چه رفتهای، گلی از بوسهاش بچین
دائم زمان وصل میسر نمیشود