تسکین دل به شور محبت نمیشود
این داغ، خوشنمک به قیامت نمیشود
این شعر به بیان احساسات عمیق و ناکامیهای عاشقانه میپردازد. شاعر بیان میکند که تسکین دل با عشق واقعی به دست نمیآید و درد و رنجهای ناشی از عشق عشق را نمیتوان به راحتی فراموش کرد. او به مثالهای مختلفی اشاره میکند که واقعیتهای زندگی و عشق، ناپایدار و دشوارند. همچنین اشاره میکند که برخی از امیدها و آرزوها، مانند خوابهای پریشان، غیرقابل دستیابی هستند و تلاشها برای تغییر اوضاع به نتیجه نمیرسند. در نهایت، شاعر به تنهایی و غربت خود اشاره کرده و میگوید که زیبایی و حسن کلام در دوری و بیحسی گم میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تسکین دل به شور محبت نمیشود
این داغ، خوشنمک به قیامت نمیشود
لیلی عنان گسسته به صحرا نهاد روی
تمکین حریف جذب محبت نمیشود
در اشک تلخ نیست کمی دیده مرا
دستم دچار دامن فرصت نمیشود
در کوهسار شورش سیل است بیشتر
اصلاح ما به سنگ ملامت نمیشود
فانوس شمع را نتواند نهفته داشت
چشم حسود پرده شهرت نمیشود
مسند به روی دست سلیمان فکند مور
خواری نصیب اهل قناعت نمیشود
از آرزوست خواب پریشان دل تمام
تا نقش هست آینه خلوت نمیشود
از آب تیغ دانه ما سبز میشود
قطع امید ما به شهادت نمیشود
از تاک زور باده کجی را برون نبرد
هموار بدگهر به نصیحت نمیشود
بیدار گشت سبزه خوابیده از سحاب
از می علاج زنگ کدورت نمیشود
شمعی که دیدههاست سرانجام خامشی
منتپذیر دست حمایت نمیشود
صائب ز خود برآی که حسن سخن، غریب
بیخاکمال وادی غربت نمیشود