غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا غنچه شکایت من وا نمی شود

این عقده ها ز زلف سخن وا نمی شود

۲

صد خنده بلبل از گل تصویر وا کشید

آن غنچه لب هنوز به من وا نمی شود

۳

زنگ کدورت از دل غربت پرست من

بی صیقل جلای وطن وانمی شود

۴

از سنگ کودکان بتراشید لوح من

کاین خار خار از سر من وا نمی شود

۵

خوش وقت بلبلی که تواند صفیر زد

زافسردگی لبم به سخن وانمی شود

۶

ای عقل خشک مغز برو دردسر ببر

بی باده طبع اهل سخن وا نمی شود

۷

صائب کجا رویم، که هر جاکه می رویم

از سر هوای حب وطن وا نمی شود

بازگشت به سروده‌های صائب