غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بی‌روی دل گره ز زبان وا نمی‌شود

طوطی ز پشت آینه گویا نمی‌شود

۲

چندان که گرد محمل لیلی است در نظر

مجنون غبار خاطر صحرا نمی‌شود

۳

زاهد چگونه از سر فردوس بگذرد

کودک حریف ذوق تماشا نمی‌شود

۴

دیوانگی است چاره دل چون گرفته شد

این قفل از کلید دگر وا نمی‌شود

۵

زنجیر کرد جذبه خاشاک برق را

افسون عجز ماست که گیرا نمی‌شود

۶

دل صاف ساز، معنی باریک را ببین

ماه نو از غبار هویدا نمی‌شود

۷

غافل مشو ز گوشه ابروی التفات

سی شب هلال عید هویدا نمی‌شود

۸

داری اگر طمع که شوی پادشاه وقت

این بی‌گدایی در دل‌ها نمی‌شود

۹

از زهدان خشک، رسایی طمع مدار

سیل ضعیف واصل دریا نمی‌شود

۱۰

چون گوشه‌ای نگیرد از ابنای روزگار

صائب حریف مردم دنیا نمی‌شود

بازگشت به سروده‌های صائب