دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
باز این گره ز گریه مستانه می شود
این شعر به بررسی احساسات و حالتهای مختلف دل میپردازد. در ابتدا، شاعر اشاره میکند که دل وقتی خالی از شادی کودکانه باشد، گرفتار درد و غم میشود. او بر اهمیت زیبایی و حضور یار تأکید میکند و میگوید که دل میتواند به مانند آینه، در اثر عشق بشکند. سپس از غفلت و خواب آلودگی یاد میکند و به بیداری در مرز افسانهها و واقعیت اشاره دارد. شاعر از بیاعتنایی برخی افراد به زندگی خود میگوید و بیان میکند که هر چند ممکن است گنجی در قسمت آنها باشد، اما غفلت باعث ویرانی آن میشود. او از دوری، ظلمت، و ناکامی نیز صحبت میکند و یادآور میشود که حتی در یک جمع بزرگ، دلها میتوانند از هم فاصله بگیرند و تنگنظر شوند. در نهایت، شاعر به کمال و شگفتی عشق میپردازد و میگوید که دل، حتی با فاصله و دوری، میتواند هوای محبوب را داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
باز این گره ز گریه مستانه می شود
دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار
آیینه شکسته پریخانه می شود
صد پرده دل سیاهتر از خواب غفلت است
بیداریی که خرج به افسانه می شود
ایمن ز تیغ بازی برق حوادث است
قانع ز خرمن آن که به یک دانه می شود
این غافلان همان پی آبادی خودند
هر چند گنج قسمت ویرانه می شود
یک بار رو چرا به در دل نمی کند
آن سایلی که بر در هر خانه می شود
از حرف و صوت عمر عزیزم به باد رفت
کوته شب دراز به افسانه می شود
از موجه سراب شود شوق آب بیش
از ماه کی خنک دل پروانه می شود
گر خلق همچو ملک سلیمان بود وسیع
چون چشم مور، تنگ ز همخانه می شود
زنگ از دل سیه به هوادار می رود
این شمع روشن از پر پروانه می شود
سوراخ می شود دلش از دوری محیط
هر قطره ای که گوهر یکدانه می شود
چون می به پای خفته خم می رسد به کام
صائب مقیم هر که به میخانه می شود