غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از خط نگاه پردگی دیده می شود

مژگان شوخ، سبزه خوابیده می شود

۲

نتوان به پای سعی به کنه جهان رسید

در خویش هر که گشت جهان دیده می شود

۳

تا راست می کنی نفس خود، بساط عمر

چون گردباد چیده وبرچیده می شود

۴

در پله کسی که نبیند به چشم کم

سنگ سفال، گوهر سنجیده می شود

۵

چشم بدست لازم آرایش جهان

طاوس خرج مردم نادیده می شود

۶

هر کس شود ز سنگ ملامت حریربیز

چون سرمه روشنایی هر دیده می شود

۷

صائب جهان خاک مقام قرار نیست

منشین برآن بساط که برچیده می شود

بازگشت به سروده‌های صائب