غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رخسار او ز می چو عرقناک می شود

هر سینه ای که هست ز دل پاک می شود

۲

افزود آب ورنگ لبش از غبار خط

آن خون کجا نهفته به این خاک می شود

۳

زان سان که موم می شود از شعله نور پاک

دل چون گداخت شعله ادراک می شود

۴

از زهد خشک سرکشی نفس شد زیاد

آتش بلند از خس وخاشاک می شود

۵

آدم ز خلق خوش به مقام ملک رسد

خونی که مشک ناب شود پاک می شود

۶

بر هر که تیغ می کشد آن آفتاب روی

صائب چو صبح سینه من چاک می شود

بازگشت به سروده‌های صائب