از ترکتاز غم دل من شاد میشود
معمور این خرابه ز بیداد میشود
این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیدهای است که از عشق و رنج ناشی میشود. شاعر از تاثیر غم بر شادی خود سخن میگوید و به جلوههای زیبای عشق و عشقورزی اشاره دارد. در این غزل به دوگانگی عشق و قهر، دشواری بندگی، و یاد حق اشاره میشود. همچنین، شاعر بیان میکند که آزادگی حقیقی تنها از طریق بندگی به دست میآید. او به سرنوشتهای ناپایدار و قدرت الهی نیز اشاره میکند، و در پایان، از مقام و فرمانروایی افرادی که بر اساس حقیقت و فرمان الهی عمل میکنند، یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از ترکتاز غم دل من شاد میشود
معمور این خرابه ز بیداد میشود
از سختی دل است یکی لطف و قهر یار
یکدست خط ز خامه فولاد میشود
در شیشه است جلوه دیگر شراب را
از خط سبز، حسن پریزاد میشود
مهجور ساخت شکوه مرا از حریم وصل
ز آتش سپند دور به فریاد میشود
ناقص شود به سعی هنرور ز کاملان
سنگ آدمی ز تیشه فرهاد میشود
در خواجگی نمیشود آزاد هیچ کس
هرکس که بندگی کند آزاد میشود
بییاد حق مباش درین دامگه که صید
غافل چو گشت قسمت صیاد میشود
ز اقبال بیزوال، سلیمان روزگار
سال دگر خلیفه، بغداد میشود
صائب کسی که بر خط فرمان نهاد سر
فرمانروای عالم ایجاد میشود