از روی آتشین تو دل آب می شود
کوه شکیب چشمه سیماب می شود
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و حالات درونی خود میپردازد. او از تأثیرات عشق و شوق میگوید که دلش را تسخیر کرده و به نوعی تغییر در وجودش منجر شده است. عشق مانند آتش روح او را میسوزاند و شکیباییاش را به کوهی از خروش تبدیل میکند. شاعر به تمایز میان خوشی و رنج اشاره میکند و از مضرات چشمپوشی از عشق و شوق یاد میکند. گریه و اشک ناشی از ناامیدی و انتظار را به خوبی توصیف میکند و معتقد است که در این حالت حتی لحظات بیمزد نیز به شکر تبدیل میشود. او در پایان به چالشی که غفلت برای روح و دل او ایجاد کرده اشاره میکند و به دنبال آرامش و تسلی در دل بیتابش است. بهطور کلی، شعر به تأمل در عشق، انتظار و معانی عمیق زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از روی آتشین تو دل آب می شود
کوه شکیب چشمه سیماب می شود
موج سراب سلسله جنبان تشنگی است
پروانه بیقرار ز مهتاب می شود
در وجه کیمیا زر خود خرج کردن است
هر خرده ای که صرف می ناب می شود
از پیچ و تاب رشته عمرش شود گره
هر قطره ای که گوهر شاداب می شود
چون در نماز جمع کنم دل، که سبحه را
سرگشتگی زیاده ز محراب می شود
شبنم ز چشم باز گل از آفتاب چید
این راه طی به دیده بیخواب می شود
مگسل ز اهل شوق که واصل شود به بحر
خار و خسی که همره سیلاب می شود
اشک ندامت است مکافات چشم شور
تا می رسد به زخم نمک آب می شود
بی مزد نیست گریه شبهای انتظار
آخر بیاض دیده شکر خواب می شود
پایی که در مقام رضا گردد استوار
دست تسلی دل بیتاب می شود
غفلت ز بس که در جگرم ریشه کرده است
صائب نمک به دیده من خواب می شود