خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
از خامشی هزار زبان یک سخن شود
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده انسانها در ارتباط با عشق، تنهایی و زیبایی است. شاعر از خلوت و سکوتی صحبت میکند که در آن گفتگوها به شکل غیرکلامی و عمیق شکل میگیرد. عشق و وحدت در چشم عاشق جلوهگر میشود و تصاویری از زیبایی طبیعی و ابراز احساسات را به تصویر میکشد. شاعر از مشکلات و دردهای عاشقانه نیز سخن میگوید و اینکه چگونه دل خود را نمیدهد مگر آنکه دل او را گرفته باشد. در کل، شعر به ترکیب زیبایی طبیعت و احساسات انسانی پرداخته و تجلی عشق و غم را در زندگی نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
از خامشی هزار زبان یک سخن شود
در دیده ای که سرمه وحدت کشید عشق
داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود
چون خار پشت می گزدش گوی آفتاب
دستی که آشنا به ترنج ذقن شود
در گلشنی که لب به شکر خنده واکنی
هر برگ سبز، طوطی شکرشکن شود
روی گشاده بر سر حرف آورد مرا
طوطی اگر ز آینه شیرین سخن شود
تا دل نمی برم ز کسی، دل نمی دهم
صیاد من نخست گرفتار من شود
نالد همان ز دوری گل عندلیب ما
چون طوطیان اگر پروبالش چمن شود
از خجلت عقیق لبت اختر سهیل
یک قطره خون گرم به چشم یمن شود
خاکم اگر به دیده زند خصم بدگهر
گرد یتیمی گهر پاک من شود
برخاستن شده است فرامش سپند را
صائب چگونه دور ازین انجمن شود