در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
خندان چگونه از می چون ارغوان شود
این شعر از احساسات عمیق و تجربیات انسانی میگوید. شاعر به غم و اندوهی اشاره میکند که در دل انسانها ریشه دوانده و بر خنده و شادی تأثیر میگذارد. او از سنگینی بار غم صحبت میکند و بیان میکند که چگونه گریه و اشک میتواند همچون دریا به رحمت تبدیل شود. همچنین به زهر زبان و جراحات ناشی از آن اشاره کرده و از انسان میخواهد که خود را به خاک تسلیم کند قبل از آنکه در سختیها گرفتار شود. شاعر تأکید میکند که باید از قدرت و تواناییهای خود استفاده کنیم و به نفس خود اجازه ندهیم که ما را از مسیر درست دور کند. در نهایت، او به سکوت و تأمل در جملات زندگی و زیباییهای آن نیز میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
خندان چگونه از می چون ارغوان شود
از کوه غم شود دل افگار من سبک
بار گران به کشتی من بادبان شود
دریا شود ز گریه رحمت کنار من
از چشم هر که قطره اشکی روان شود
در تیغ زهر داده امید حیات هست
بیچاره آن که زخمی تیغ زبان شود
خود را به خاکبوس هدف بی نفس رسان
زان پیشتر که قد چو تیرت کمان شود
تا هست در رکاب ترا پای اقتدار
فرصت مده به نفس که مطلق عنان شود
از گرد سرمه آب ندارد در او صدا
گویا کسی به خاک صفاهان چسان شود
چون غنچه می شود نفس بلبلان گره
صائب اگر خموش درین گلستان شود