غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

کی از هجوم ذره پریشان نظر شود

۲

جایی که هفت پرده حجاب نظر نشد

کی آسمان حجاب دل دیده ور شود

۳

رنگش ز آفتاب قیامت نمی پرد

رخسار هر که لعل به خون جگر شود

۴

ته جرعه ای ز جسم گرانجان او بجاست

آن را که از محیط کف پای تر شود

۵

طالع نگر که دیده من در حریم وصل

از شرم عشق حلقه بیرون در شود

۶

هر خار بی گلی گل بی خار می شود

در راه سالکی که ز خود بیخبرشود

۷

هر برگ سبز دامن پر سنگ می شود

روزی که نخل طالع ما بارور شود

۸

چندان که خط زیاده دهد گوشمال حسن

صائب امیدواری من بیشتر شود

بازگشت به سروده‌های صائب