آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
طوطی چو مغز پسته در شکر شود
این شعر به بیان احساسات عمیق و اندیشههای فلسفی شاعر درباره زندگی، عشق و آرزوها میپردازد. شاعر به تأثیر خنده و زیبایی بر روح انسان اشاره میکند و میگوید که وابستگی به هر چیز ممکن است انسان را بیروح کند. همچنین، او به لذتهای زندگی اشاره کرده و بر این نکته تأکید دارد که آگاهی از واقعیتها ممکن است دردناک باشد. در بندهای دیگر، شاعر به زیبایی و ارزش آب و گوهر اشاره میکند و خاطرنشان میکند که هر آرزویی که در دل بشکنیم، ممکن است روزی تحقق یابد. در نهایت، او به درد و رنج ناشی از جدایی و حسرت در زندگی اشاره میکند و از عشق و وابستگی به معشوق میگوید. مجموعاً، شعر به زوایای مختلف احساسات و آرزوها پرداخته و عمیقترین ابعاد زندگی انسان را مورد بررسی قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
طوطی چو مغز پسته در شکر شود
می خوردن مدام مرا بی دماغ کرد
عادت به هر دوا که کنی بی اثر شود
چون دستگاه عیش به مقدار غفلت است
بیچاره آن کسی که زخود باخبر شود
با راست رو، زبان ملامت چه می کند
چون خار سر ز راه زند پی سپرشود
عزلت گزین که آب به این سهل قیمتی
در دامن صدف چو کشد پا گهر شود
هر آرزو که بشکنی امروز در جگر
فردا که این قفس شکند بال وپر شود
آیینه خانه ای است خموشی که هر چه هست
بی گفتگو تمام در او جلوه گر شود
صائب سوزد به داغ غبن، اگر باغ جنت است
سوزد اگر ز کوی تو جای دگر شود