حکم خرد به مردم مجنون نمیرود
دیوانه است هرکه به هامون نمیرود
این شعر به موضوعاتی چون عشق، جنون، و استقامت در برابر سختیها میپردازد. شاعر بیان میکند که هر کسی که به دنبال حقیقت و عشق نیست، به نوعی مجنون است. همچنین تأکید میکند که علیرغم گذشت زمان و فراموشی، بیداد عشق از ذهن او پاک نمیشود. او از زخمهای ناشی از عشق و سرنوشتی که به آن دچار شده یاد میکند و نشان میدهد که آلام روحی و یاد خاطرات تلخ همیشه همراه انسان است. در نهایت شاعر بیان میکند که دستیابی به خواب و آرامش واقعی برای افرادی که درگیر غم و افکار منفی هستند، دشوار است. عشق و درد او به صورتی عمیق و نافذ در زندگیاش وجود دارد و نمیتواند از او جدا شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حکم خرد به مردم مجنون نمیرود
دیوانه است هرکه به هامون نمیرود
هرچند پیر گشت و فراموشکار شد
بیداد ما ز خاطر گردون نمیرود
استادگی ز تیزی شمشیر عشق اوست
از زخم ما به ظاهر اگر خون نمیرود
بیطاقتی مکن که بلای سیاه خط
از صد هزار تبت وارون نمیرود
هرجا که هست نقطه دل، غم محیط اوست
مرکز ز حکم دایر بیرون نمیرود
عنقا ز کوه قاف نخیزد به هایهو
از سنگ کودکان غم مجنون نمیرود
مژگان مرا ز مد نظر برد سیل اشک
از پیش چشمم آن قد موزون نمیرود
از خود برون شدن نتوانند غافلان
پای به خواب رفته به هامون نمیرود
در وقت خواب بیش شود پیچ و تاب مار
سودای گنج از سر قارون نمیرود
صائب بساز با غم آن زلف پرشکن
کاین درد پا شکسته به افسون نمیرود