غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۵۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رفتی و خط و خال تو از دل نمی‌رود

این نقش دل‌نشین ز مقابل نمی‌رود

۲

گرد کدورت از دل بی‌رحم گل‌رخان

بی بال و پر فشانی بسمل نمی‌رود

۳

یک سو گذار شرم که بی‌روی گرم شمع

پروانه بی‌حجاب به محفل نمی‌رود

۴

افسردگان چو سنگ نشانند خرج راه

پای به خواب رفته به منزل نمی‌رود

۵

دل را به هم شکن که ازین بحر پرخطر

تا نشکند سفینه به ساحل نمی‌رود

۶

تا غوطه در عرق نزند جبهه کریم

گرد خجالت از رخ سایل نمی‌رود

۷

بی‌پیچ و تاب نیست غبارم چو گردباد

از مرگ خارخار تو از دل نمی‌رود

۸

از پا شکستگان چراغ است تیرگی

زنگ کدورت از دل عاقل نمی‌رود

۹

از دور باش وحشت مجنون دور گرد

صائب به طوف بادیه محمل نمی‌رود

بازگشت به سروده‌های صائب