غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۴۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آزاده چون مسیح بر افلاک می رود

این منزل از کسی است که چالاک می رود

۲

بیدرد را چو مار گزد سایه کمند

عاشق به چشم حلقه فتراک می رود

۳

در مشرب پیاله کشان نیست سرکشی

بر هر طرف که می کشیش تاک می رود

۴

بخت سیاه صیقل ارباب بینش است

از سیر گلخن آینه ها پاک می رود

۵

راه ستمگران ز خس و خار پاک نسیت

آتش همیشه بر سر خاشاک می رود

۶

ما را نظر یه جامه و دستار پاک نیست

اینجا سخن ز چشم ودل پاک می رود

۷

بی پرده گردد آن که درد پرده کسان

نباش بی کفن به ته خاک می رود

۸

صائب به خنده هر که درین باغ لب گشود

چون گل به خاک با دل صد چاک می رود

بازگشت به سروده‌های صائب