آن را که در جگر نفس آتشین بود
خورشید آسمان وچراغ زمین بود
این شعر به توصیف حالاتی از زندگی و روح انسان میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازیهایی مانند آتش، خورشید و ماه، به زیبایی و عمق وجودی انسان اشاره دارد. او میگوید که خوشبختی و آرامش در زیر زمین نهفته است و انسانها باید به ارزشهای حقیقی زندگی توجه کنند. شعر همچنین به زودگذر بودن دنیا و فریبِ ظاهری آن اشاره میکند و یادآور میشود که ذکر یاد خدا باید در قلب و زبان انسانها جاری باشد. در نهایت، شاعر بر صبوری و عشق تأکید میکند و بیان میکند که عشق همیشه با درد و رنج همراه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن را که در جگر نفس آتشین بود
خورشید آسمان وچراغ زمین بود
چون ماه حسن ساخته بیش ازدوهفته نیست
مارا نظر به حسن خدا آفرین بود
معلوم شد زخواب گران گذشتگان
کآسودگی نهفته به زیر زمین بود
روزی به آبروی نیابند خاکیان
رزق تنور از قفس آتشین بود
چون آفتاب هر که ننازد به اعتبار
گر بر فلک رود نظرش بر زمین بود
آن خرمن گلی که نظر نیست محرمش
مپسند بی حجاب در آغوش زین بود
چون برق و باد دولت دنیا سبکروست
در دست دیو یک دو سه روزی نگین بود
گویند سنت است که در وقت احتضار
ذکر بلند ورد زبان حزین بود
چون ذکر را بلند نگوییم روز وشب
ماراکه هرنفس نفس واپسین بود
جان تازه شد ز روی عرقناک او مرا
باران نرم روزی مغز زمین بود
صائب صبور باش که تا یار خوشدل است
عاشق همیشه خسته و زار و حزین بود