دولت ز دستگیری مردم بپا بود
فانوس این چراغ ز دست دعابود
این شعر به توصیف وضعیت دشوار و پریشانی مردم در زیر ظلم و ستم دولت میپردازد. شاعر به واژهها و تصاویری مانند چراغ، غنچه و نسیم اشاره میکند تا احساس ناپایداری و قفل شدن امید را به تصویر بکشد. او به ناامیدی و شکنندگی زندگی انسانی نیز اشاره دارد و میگوید که هر فردی ممکن است در موقعیتی سخت قرار گیرد، مانند دانهای در دهن آسیاب. همچنین شاعر به تضاد بین خوشبختی و زحمت اشاره کرده و بر لزوم بیداری و توجه به حقیقتها تأکید میکند. در پایان، دعوت به بازگشت به ریشهها و مکانهای معنوی و دوری از دنیاهای فریبنده و بیارزش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دولت ز دستگیری مردم بپا بود
فانوس این چراغ ز دست دعابود
هر غنچه واشود به نسیمی درین چمن
مفتاح قفل جود ز دست گدا بود
بازیچه نسیم شود کاسه سرش
هر دل که چون حباب اسیر هوا بود
پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد
تا کی گره به کار من بینوا بود
شرم حضورچشم ز تردامنان مدار
آیینه را به چشم چه نور حیا بود
آماده شکست خودم زیر آسمان
چون دانه ای که در دهن آسیا بود
روزی درین بساط به بخت است واتفاق
ورنه شکر خوش است که رزق هما بود
شوید به آب تیغ ز دل زنگ زندگی
هر کس که چون قلم به سخن آشنا بود
در آتشم ز کشمکش عقل خام خود
آسوده آن سفینه که بی ناخدابود
صائب زخانقه به خرابات روی کن
کانجا شکسته ای که بود بوریا بود