چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گل فرو شده از برشکال هند
این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به سرزمین و زیباییهای هند اشاره دارد. شاعر به شدت از مال و ثروت هند طمع ندارد و بیشتر به زیباییهای طبیعی و روحانی آن توجه میکند. او از خاک و سرزمین به عنوان منبعی برای آرامش و الهام یاد میکند و دلتنگی و عشقش به زنده رود و آبی که میتوانسته از آن بنوشد را بیان میکند. در نهایت، شاعر به قناعت و رضایت با دل سادهاش اشاره میکند و در برابر زیباییهای هند، حسرتی عمیق و غمگین دارد. او به نوشتهها و سخنان دیگران نیز اشاره میکند و از طوطیها به عنوان نماد سخنوری و بیان یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گل فرو شده از برشکال هند
چون موج می پرد دلم از بهر زنده رود
آبی نمی خورد دلم از بر شکال هند
ای خاک سرمه خیز به فریاد من برس
شد سرمه استخوان من از خاکمال هند
بوی ستاره سوختگی بر مشام خورد
روزی که دود کرد به مغزم خیال هند
سرمایه قناعت من لخت دل بس است
چشم طمع سیاه نسازم به مال هند
روزی که من برون روم از هند برشکال
با صدهزار چشم بگرید به خال هند
صائب به غیر خامه شکرفشان تو
امروز کیست طوطی شکر مقال هند