مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
در این شعر با معانی عمیق و تصویرسازیهای زیبا، شاعر به توصیف عشق، شهادت، و جستجوی معانی عمیق زندگی پرداخته است. مردان در تلاشند تا با وضو گرفتن از آب شهادت، به خداوند نزدیک شوند و در این مسیر غبار دنیا را از خود دور کنند. آنها به عشق و زیباییهای عالم توجه دارند و تلاش میکنند تا با گفتگو و ارتباط، درد و غم را از دل دور کنند. شاعر به تضادها نیز اشاره میکند؛ مانند نافرمانی در مقابل نعمتهای الهی، و جستجو برای یافتن معانی در زندگی. او میگوید که عشق و زندگی واقعی را در ارتباطات و فهم عمیق از یکدیگر میتوان یافت و امیدوار است که افراد به حال و هوای دیگران توجه کنند و در برابر سختیها نرمش داشته باشند. نهایتاً به انسانها توصیه میکند که زندگی را در تلخیها به شیرینی بگذرانند و از زیباییهای نهفته در اطراف خود غافل نشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
گام نخست پشت به دیوار می دهند
از کعبه خلق اگر به دل خویش رو کنند
چون شیشه عالمی همه گردن کشیده اند
تا از شراب عشق که را سرخ رو کنند
باز آید آب رفته هستی به جوی ما
روزی که خاک تربت ما را سبو کنند
تیغ زبان سلاح نظرهای بسته است
آیینه خاطران به نظر گفتگو کنند
خواهند بهر خرج غم یار نقد عمر
عشاق زندگانی اگر آرزو کنند
در دست من چو دست سبو اختیار نیست
گر آب اگر شراب مرا در گلو کنند
نامحرم است بال ملک در حریم دل
این خانه را به آه مگر رفت و رو کنند
بر زخم عندلیب نمک بیش می زنند
از گل جماعتی که قناعت به بو کنند
عالم ز خون مرده انگور شد خراب
ای وای اگر چکیده دل در سبو کنند
گر رشته های طول امل را کنند صرف
مشکل که چاک سینه ما را رفو کنند
جای درست در جگر مانمانده است
چندان که دلبران سر مژگان فرو کنند
آنها که در مقام رضا آرمیده اند
کفران نعمت است بهشت آرزو کنند
گم کرده را کنند طلب خلق واین عجب
کآنها که یافتند ترا جستجو کنند
نور گهر محیط به دریا نمی شود
چون با چراغ عقل ترا جستجو کنند
موج شراب صیقل دلهای روشن است
خورشید را با شبنم گل جستجو کنند
با خلق نرم باش که پیران دوربین
با طفل مشربان به ادب گفتگو کنند
از جام تلخ مرگ نسازند رو ترش
مردم اگر به تلخی ایام خو کنند
گیرند خون مرده دهند آب زندگی
جمعی که صرف نان گهر آبرو کنند
صائب ز سادگی است که آیینه خاطران
ما را به طوطیان طرف گفتگو کنند