جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند
چون موج پشت دست به آب بقا زنند
این شعر درباره جمعیتی است که درگیر مشکلات و چالشهای زندگی هستند و تلاش میکنند به بقا و ادامه حیات بپردازند. آنها در شرایط دشواری به سر میبرند و در پی یافتن امید و راهی برای رهایی از آلام خود هستند. شاعر با اشاره به موانع و سختیهایی که بر سر راه فهم و درک وجود دارد، به آرزوهای خام و ناامیدیهایی که بر دل انسانها غلبه دارد، پرداخته است. همچنین، او به تضعیف روحیه و سکوت اجتماعی اشاره میکند و در نهایت خواستار دقت در اعمال و رفتارهای خود و دیگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند
چون موج پشت دست به آب بقا زنند
دور قدح به مرکز ما می شود تمام
در محفلی که ساغر مرد آزما زنند
هر قطره ایش پرده خواب دگر شود
بر روی بخت خفته گر آب بقا زنند
قرصی اگر به سفره روشندلان بود
ذرات را ز پرتو همت صلا زنند
سنگ ملامتی که به روشندلان رسد
گیرند از هوا در صلح وصفا زنند
جمعی که روی تلخ کنند از قضای حق
غافل که زهر بر دم تیغ قضا زنند
داریم نامه ای ز دل خود سیاهتر
مهر قبول بر ورق ما کجا زنند
صائب به شیشه خانه دل سنگ می زنند
آنان که حرف سخت به روی گدا زنند