غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند

مجنون ز چشم شیر محابا نمی کند

۲

رطل گران نکرد دوا رعشه مرا

لنگر علاج شورش دریا نمی کند

۳

گرد سبک عنان چه گرانی برد ز کوه

صندل علاج درد سر ما نمی کند

۴

افروخت شمع طور ز بیتابی کلیم

کاری که صبر کرد تقاضا نمی کند

۵

ارزانی خموشی و بند گران اوست

حرفی که چون نسیم دلی وا نمی کند

۶

حج پیاده در قدم اهل دل بود

صائب چرا زیارت دلها نمی کند

بازگشت به سروده‌های صائب