هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
نتوان دلیر گفت کجا جلوه می کند
این شعر به توصیف یاری میپردازد که در همه جا و در هر شرایطی حضور دارد و جلوهگر است. شاعر به زیبایی و لطافت این یار اشاره میکند که حتی اگر در هزار شکل و لباس ظاهر شود، همچنان یکسان و یکتا باقی میماند. این یار در خانه و در عالم وجود همچنان مشغول جذب دلها است و با درخشندگیاش بر هر دلی اثر میگذارد. شاعر همچنین به چالشهای درک حقیقت و عشق اشاره میکند و میگوید که افرادی که از سرنوشت و قضا میترسند، غافل هستند از اینکه این قضا خود به نوعی جلوهگری دارد. در نهایت، شاعر به لطافت و ظرافت یار میپردازد که به خاطر نازکی وجودش، کمتر در معرض دید قرار میگیرد. این شعر در واقع به زیبایی و رازآلودگی عشق و حقیقت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
نتوان دلیر گفت کجا جلوه می کند
احول مشو که سرو قبا پوش او یکی است
هر چند در هزار قبا جلوه می کند
آن یار خانگی که دل از ما ربوده است
در خانه است و در همه جا جلوه می کند
گردی ز آفرینش عالم پدید نیست
در عالمی که دلبر ما جلوه می کند
بر هر دلی که می گذرد آب می شود
از بس ز روی شرم و حیا جلوه می کند
باور که می کند که ز یک بحر بیکنار
موج سراب وآب بقا جلوه می کند
روشنترست راه حقیقت ز آفتاب
این راه همچو راهنما جلوه می کند
آسودگی مجو ز دل بیقرار عشق
تا قبله هست قبله نما جلوه می کند
آزاده ای که سر به ته بال خویش برد
پیوسته زیر بال هما جلوه می کند
نادان که از قضای خدا می کند حذر
غافل که رو به تیر قضا جلوه می کند
چون موجه سراب درین دشت پر فریب
چندین هزار دام بلا جلوه می کند
صائب ز بس لطیف فتاده است آن نگار
ظاهر نمی شود که کجا جلوه می کند