غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند

آیینه را رخ تو پریخانه می کند

۲

دل می خورد غم من ومن می خورم غمش

دیوانه غمگساری دیوانه می کند

۳

آزادگان به مشورت دل کنند کار

این عقده کار سبحه صد دانه می کند

۴

ای زلف یار سخت پریشان ودرهمی

دست بریده که ترا شانه می کند

۵

سیلی که خو به گردکدورت گرفته است

در بحر یاد گوشه ویرانه می کند

۶

غافل ز بیقراری عشاق نیست حسن

فانوس پرده داری پروانه می کند

۷

یاران تلاش تازگی لفظ می کنند

صائب تلاش معنی بیگانه می کند

بازگشت به سروده‌های صائب